به نام او
پناه بر خدا از شیطان رانده شده
«رجال لاتُلهیهِم تجارةٌ و لا بیعٌ عن ذکرِ اللهِ و اَقامِ الصلوةِ و ایتاءِ الزکوةِ یَخافونَ یوماً تَتَقَلَّبُ فیهِ القلوبُ و الابصار» (37 نور)
مردانی که نه تجارت و نه معامله آنها را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات غافل نمیکند؛ آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و دیدهها زیر و رو میشود.
به نام او
خدا رو شکر، معمولا زیاد نمیگذره از این که دیگرون رو ملامت میکنم تو دلم یا رو زبونم به صفت یا رفتار بدی، که تو خودم هویدا میشه اون صفت یا رفتار؛ تا تصریح کنم که اگه لطف خدا نباشه هیچ چیز از ما بعید نیست و اگه چیز خوبی تو ما دیده میشه از لطف خداست.
به نام او
حکمت 73 نهج البلاغه:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم.
هر کس خود را رهبر مردم قرار دهد، باید پیش از تعلیم و تأدیب دیگران به تعلیم و تأدیب خویش بپردازد؛ و باید تأدیبش با رفتار پیش از تأدیبش با گفتار باشد؛ و آنکه معلم و ادبکنندهی خویش است، سزاوارتر است به بزرگداشت از آن که معلم و ادبکنندهی مردم است.
به نام او
نعمتان مجهولتان، البابا و المامان!
به نام او
چو هر ساعت از تو به جایی رود دل
به تـنـهایـی انـدر صـفــایـی نـبیـنـی
ورت جاه و مال است و زرع و تجارت
چو دل با خدای است خلوتنشینی
قسمتی از یک حکایت گلستان سعدی
به نام او
بعضی وقتا که قراره یه تصمیمی بگیریم خیلی میترسیم و هی تعلل میکنیم و نمیدونیم عاقبتش چی میشه. راستش جدیدا به این نتیجه رسیدم که اکثرا خیلی هم مهم نیست که چی رو انتخاب میکنیم و چه تصمیمی میگیریم؛ مهم اینه که واسه خدا تصمیم گرفته بشه و بعد هم به خودش توکل کنیم. عاقبت کار به خیر میشه ان شاء الله...
بسم الله
تا حالا دقت کردید بعضا وقتی در مورد یه توانایی خوب توی یه نفر صحبت میشه و حتی زمانی که خود فرد هم همچین اعتقادی داره چیزی که باعث این اظهارات میشه اینه که طرف تو اون زمینه خیلی پیشقدمه و خیلی خودش رو تو اون زمینه بروز میده، ولی ممکنه اصلا همچین خصلت یا توانایی توش وجود نداشته باشه.
مثلا میگن: «فلانی خیلی مدیره؛ واقعا باید کار رو داد دست همین آدم!» بعد میبینی طرف یا خیلی به ریاست علاقهمنده یا این که روحیهش یهجوریه که توی جمعای مختلف معمولا مسئول و مدیر میشه. برای همین تا موقعیتی پیش میآد که لازم باشه کسی به عنوان مدیر یا مسئول انتخاب شه این طرف به عنوان یکی از گزینهها سریعا مطرح میشه یا خودش رو مطرح میکنه. حالا اگه بری سوابق مدیریتیش رو بررسی کنی ممکنه به این نتیجه برسی که اصلا خوب عمل نکرده!
میگن: «فلانی خیلی سخنگوی خوبیه؛ خیلی خوب حرف میزنه.» حالا دقت که کنی میبینی خیلی هم چرت و پرت میگه و خیلی هم بیساختار و ناجور حرف میزنه؛ ولی زیاد حرف میزنه! فکر میکنه که حرفاش خیلی خوب و مفید و قشنگه و از این رو مدام دیگرون رو به فیض میرسونه!
اینا رو نمیگم که حالا بخوایم تو کوک مردم بریم، ولی حواسمون باشه که اولا اگه ازمون تعریفی شد یا این که به نظر خودمون یه خصلت یا توانایی خوبی داشتیم، زود گول نخوریم. معمولا این اظهار نظرا خطای زیاد داره که من یکیش که بیشتر تو خودم متوجهش شده بودم رو گفتم. بعد هم این که اگه ملت دربارهی کسی یه نظر مثبت یا منفی داشتند ممکنه با همچین خطاهایی همراه باشه و آدم نباید خیلی تحت تأثیر اینجور قضاوتا باشه.
به نام او
الف) «میدونی من یه عیبی دارم...»
ب) «من یه اخلاقی دارم؛ اون هم اینه که...»
ج) «فلانی یه عیبی داره...»
خیلی وقتا تو ادامهی عبارت "الف" طرف یه حسنی از خودش رو به عنوان عیب میگه. بعضی وقتا که اصلا اون حسن رو هم نداره ولی دوست داره داشته باشه.
تو ادامهی عبارت "ب" معمولاً یه حسنی میآد که گوینده نداره ولی دوست داره داشته باشه.
عبارت "ج" هم بعضاً به عیبی ختم میشه که تو خود گوینده هست و اون رو آزار میده؛ حالا ممکنه تو فردی که داره غیبتش رو میکنه هم باشه یا اصلاً تو اون نباشه.
[که البته بعضی وقتا انقدر عیب دیگرون تو چشممونه که بهش مبتلا میشیم!]
مثال:
الف) «من یه عیبی دارم که خیلیها از این عیب من سوء استفاده میکنند؛ من نمیتونم به کسی «نه» بگم و اگه ازم کاری بخوان باید انجامش بدم.»
طرف میخواد بگه که خیلی دست به خیر و کار راه بندازه؛ که این یه حسن محسوب میشه و خودش هم خوب میدونه. تازه شاید اصلاً هم اینطوری که میگه نباشه.
ب) «من یه اخلاقی دارم؛ همیشه توجهم به عیبای خودمه و کاری به معایب دیگرون ندارم.»
خب بنده خدا خیلی دوست داره اینجوری باشه!
ج) «اون بنده خدا کارای خوبی انجام میده و انصافاً زحمتکشه ولی کار رو واسه این انجام میده که دیگرون ازش تمجید کنند.»
این مشکل، (یعنی اخلاص نداشتن و اینجور حرفا) مشکل گویندهست که فکرش رو مشغول کرده و دوست داره بجای رفع عیبش دیگرون رو هم متهم به داشتن این عیب کنه. حالا ممکنه اون کسی که داره دربارهش حرف میزنه این عیب رو نداشته باشه ولی گوینده دنبال اینه که عیب خودش رو به دیگرون بچسبونه.
سعی کنیم از این حرفا نزنیم و کسی هم نتونه با اینطور حرف زدن ما رو فریب بده.
به نام او
جالبه، من کلا کم رسیدم محضر حاجآقا جاودان ولی یه بار دیگه هم که مجلس ایشون رفته بودم لیلةالرغائب بود. چند نکته از برداشتهای من از صحبتای ایشون:
اگه نقشهای واسه آینده میکشیم بگیم "ان شاء الله". اگه درست بگیم میشه، اگه نگیم نمیشه!
"تصمیم گرفتهام این گناه رو دیگه ترک کنم." اگه "ان شاء الله" بگی میشه وگرنه نه!
باید به خدا توکل کرد.
اولین مرحله عزم و تصمیمه (که البته با لحاظ نکته قبل باید باشه، یعنی با توکل به خدا)
عزم اونی نیست که موافق میلمون هم باشه؛ اونه که مخالفش باشه.
این نیست که بگی از فردا قبل غذام یه بشقاب سالاد میخورم؛ اینه که بگی از فردا با غذام نوشابه نمیخورم.
هوا و هوس از حیوانیته و مخالفت باهاش انسانیته.
هرقدر عزم داشته باشی از انسانیت برخورداری. ببین چه عزمایی کردی؛ عزمات رو بریز رو هم، این میشه سرمایه آخرتت.
قدم اول: تصمیم به ترک گناه -البته با توکل-
کسی که ترک گناه کنه واسه خدا محترمه و هواش رو داره. اگه اینطور نباشه، حالا مثلا یه ماشینی هم بهش بزنه نفله شه باکی نیست.
قدم دوم: جبران گناهان گذشته
مثلا فرائض ترک شده و مشکلاتی که تو اوائل بلوغ داشتیم.
اگه در حق کسی بدی کردیم یا مثلا غیبتش رو کردیم یا شنیدیم بریم حلالیت بطلبیم. اگه تو دسترس نیست واسهش استغفار کنیم.
[بحث ناقص موند.]
با نام و یاد او
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» قَالَ: لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلًا وَ لَکِنْ أَصْوَبَکُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ. ثُمَّ قَالَ: الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّیَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلَا وَ إِنَّ النِّیَّةَ هِیَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ» یَعْنِی عَلَى نِیَّتِهِ
امام صادق(ع) درباره آیهی 2 سورهی ملک «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (تا بیازماید شما را که کدام کردار بهتری دارید.) فرمودند: منظور کسی که عمل بیشتری داشته باشد نیست، بلکه آن کس از شما که کردار درستتری داشته باشد و همانا درستی کردار، خشیت خدا و نیت صادق و نیکو است. سپس فرمودند: باقی ماندن بر عمل تا خالص شدن آن، از عمل سختتر است و عمل خالص آن است که نخواهی کسی غیر از خداوند عزّ و جلّ تو را برای آن عمل بستاید؛ و نیت برتر از عمل است؛ آگاه باش که همانا خود نیت، عمل است. [عمل کلاً به نیت است.] سپس آیهی 84 سورهی اسراء را تلاوت فرمودند: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ» (بگو هر کس بر شاکلهی خود عمل میکند.) و فرمودند: یعنی بر نیت خود.
[اصول کافی/ کتاب ایمان و کفر/ باب اخلاص/ حدیث چهارم]
یعنی مثلا ممکنه کارای یکی ظاهرا خیلی خوب و حسابی باشه ولی نیت نداشته باشه یا نیت درستی نداشته باشه و هوتوتو!
حالا این روایت که خیلی مهم و کلیه ولی به عنوان یه استفاده خاص از مضمون این روایت، این رو هم بگم که تو بحث تعلیم و تربیت گفته میشه که بجای اصلاح رفتارها باید دنبال اصلاح اهداف باشیم. البته امید است استفاده اصلی رو تو رشد خودمون ببریم و بعد به فکر دیگرون باشیم.
با نام و یاد او
تو این کتابی که سید عزیز هدیه داد (اخلاق تدریس) روایات باصفایی هست که جای تامل دارند. دو تاش ایناست:
امام صادق (ع):
«العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق، لایزیده سرعة السیر الا بعدا»
اونی که عمل رو بدون دید و بصیرت انجام میده، مثل راهروندهای میمونه که مسیر نداره؛ سرعت حرکتش فقط دورترش میکنه.
[کافی، ج1، ص43]
سفارشی از پیامبر اکرم (ص) به اباذر:
«یا اباذر، لیکن لک فی کل شیء نیة حتی فی النوم و الاکل»
ای اباذر! باید توی هر کاری نیت داشته باشی، حتی تو خواب و خوراک.
[وسایل الشیعه، ج1، ص48]
به نام دوست
یکی که یه لطفی به آدم میکنه، آدم تشکر میکنه؛ ولی اگه طرف خیلی خودی و رفیق باشه، نه خیلی. یعنی، خب، اون لطف یه چیز عادی محسوب میشه!
همین جریان درباره به درد سر انداختن و ایجاد مزاحمت واسه طرف و عذرخواهی کردن ازش هم صادقه.
این رو وقتی خوب درک کردم که سر یه قضیهای از یکی از رفقا زیاد تشکر کردم و شاکی شد! بعد فهمیدم که حق داشت و شاید نباید اصلا تشکر میکردم یا شاید یه تشکر مختصر کافی بود.
اگه آدم یکی رو به رفاقت قبول داره، خب باید انتظار چنین الطافی رو هم ازش داشته باشه. یا اینطور بگم: اگه واسه خودش بود که همچین کاری میکرد؛ خب من و اون که نداره! [بگذریم که ممکنه هنوز کسایی پیدا بشن که واسه دیگرون کارایی کنند که واسه خودشون نه!]
نکته: البته این که آدم رفیقش رو خودی بدونه یه چیزه، این که محبتها و کمکهاش رو نبینه چیز دیگه. بعضی وقتا اصلا نمیفهمیم که بابا طرف کلی بهمون حال داده! کلی از خود گذشتگی کرده! یا هر لطف دیگه. اصلا خودمون ممکن بود همچین کاری واسه اون بکنیم؟
به نام دوست
بیهدفی و بیانگیزگی باعث میشه که آدم حرکت درستی نکنه و معیاری واسه سنجش کاراش نداشته باشه. اما نکتهای که هست اینه که آیا ما باید هدف رو انتخاب کنیم؟ نه! ما هدف داریم، باید به اون توجه داشته باشیم و با اون هماهنگ شیم.
قبلا به خودم میگفتم: هدف داشته باش!
حالا میگم: هدفت رو داشته باش!
به نام او
یکی از نشونههای وجود خدا خودتی! خودتو ببین؛ انصافا به یقین میتونی بگی که یه طراحی بسیار سطح بالا تو آفرینشت وجود داشته که اینقدر خفنه که چند و چونش رو نمیفهمی، فقط میفهمی که یه طراحی صورت گرفته و این که آدم بخواد بگه بهطور اتفاقی و بهطور طبیعی و اینا بوده عمرا جور در نمیآد!
به نام الله
زنده باد آرمانهایم!
مرگ بر تن دادن به ارزشهای دیگران و به دنبال مقبولیت، پای بر ارزشهای خویش نهادن!
به نام او
هفت، هشت دقیقه به پایان زمان قانونی کلاس مونده بود و استاد درس گروه معارف، هی به ساعتش نگاه میکرد و میگفت: «کسی سؤال نداره؟» و جواب میشنید که «نه استاد، خسته نباشید!» ولی استاد باز صبر میکرد و به ساعتش نگاه میکرد و میگفت: «هفت دقیقه مانده.» آخه خیلی آدم معتقدیه!
به نام او
بعضی وقتا خجالت میکشیم سیفون بکشیم! اگه از من بپرسیا، اصلاً سیفون کشیدن (در مواقع لزوم!) یکی از اخلاقیترین کارای دنیاست. بعضاً که وظیفه آدمه، ولی وقتی وظیفه کس دیگه بوده و خودش انجام نداده، اگه آدم به جاش این کار رو بکنه، زیبایی کار رو به نهایت رسونده. یعنی کسی که این کار رو میکنه و از محل خارج میشه، جا داره باغرور به دیگرون نگاه کنه!
به نام الله
به نظرم یه دسته از عقلای درست و حسابی، کسایی هستند که سعی میکنند دیگرون رو درک کنند و تو مسائل خودشون رو جای بقیه میذارند.
به نام الله
...
- اون که لطف خدا بود، خودت هم خوب میدونی.
- مگه خیر بجز از خدا هم میرسه؟ اصلاً تنها چیزی که بشه بهش تکیه کرد لطف و عنایت خداست.
به نام الله
آهای من!
اصلاً یه موقع فکر نکنی که مواضع لنگیدن پات به مواردی معدود ختم میشه. هر جای کارات که چشم میافته پره از عیب و لغزش. خدا به دادت برسه! حالا حالاها اصلاح لازم داری؛ تازه اگه تو راه اصلاح باشی...
به نام الله
همیشه واسهم اعتیاد به عنوان یه بدبختی و بیچارگی بینظیر مطرح بوده و هست. امشب که خوابم نمیاومد و شبکههای تلوزیون رو بالا پایین میکردم، یه برنامهای رو دیدم که توش نقویان داشت با یه کسی که قبلا معتاد بوده صحبت میکرد. اون طرف -که دانشجوی برق کنترل شریف بوده- گفته بود که از اعتیاد کارش به جایی رسیده بوده که مستأجر یه کارتنخواب شده بوده! بعد ازش پرسید: چه اتفاقی افتاد که تونستی ول کنی؟ میگفت حدود ده سال بوده که میخواسته ترک کنه ولی نمیتونسته. بعد یه بار یکی بهش میگه که بیا بریم سر قبر بابات. میره و اونجا از باباش میخواد که براش دعا کنه و همون شب راهی واسهش باز میشه و ترک میکنه.
منظور این که این پدر و مادر خیلی مهم و موثرند. رفتار با اونها و جلب رضایتشون خیلی مهمه. دعاشون هم خیلی اثر داره. من الآن متنبه شدم! خدایا کمک کن نوکری پدر مادرم رو بکنم، عصای دستشون باشم، احترام و محبت بهشون رو بترکونم، خواستههای اونها رو مقدم بدونم به خواستههای خودم و خلاصه اونها رو از من راضی راضی کن و من رو دعای خیر کنند و مستجاب بفرما.
فکر کنم اونایی که ره صد ساله رو یه شبه رفتهند، اکثرا از یه همچین کاتالیزوری بهره برده باشند.
به نام الله
مثلا تو اشتباهی که تو شرکت رخ داد، اگه مدیر عامل طلبکار بشه و توضیح بخواد، میتونم بگم:
آقاجون چرا تصمیم رو بدون اطلاع من عوض کردید؟
چرا مسئول تأمین محصول رو کشوندی اون ور دو هفته و بعد هم چرا بهش پول ندادی که کار رو جلو ببره؟
چرا سر کار نیستی و در جریان کار گروه تألیف نیستی و بعد هم از کارشون شاکی میشی؟
...و هزار جور آتوی دیگه که وجود داره.
اما در مورد اشتباهاتی که در قبال خدا میکنم هیچی ندارم بگم!
به نام الله
میدونی چه رازی نگه داشتنش خیلی سخته؟
راز مسخرهای که اصلا نفهمی چرا رازه!
مثلا یکی بگه که واسه تافل داره کلاس زبان میره و ازت بخواد که این پیش خودت بمونه و به رفقا که از دید اون رقبا هستند چیزی گفته نشه! سختیش اینه که هربار که یه همچین بحثی میشه، باید یادت بیاد که اون موضوع مسخره یه رازه و اگه کسی درباره کلاس خوب سوال کرد، حق نداری به اون صاحب راز (!) ارجاعش بدی.
به نام او
متمم قسمت توی براکت نوشته قبل:
چیزایی که ما باشون برخورد داریم (خصوصا آدما) دارای ابعاد مختلفی هستند و باید به صورت مجموعهای بهشون نگاه کرد. یه مثال خوب همون فیلیه که تو تاریکی قرار داره و هر کس به هر جاش که دست میذاره یه برداشت خاصی میکنه که تا حدودی میتونه درست باشه، ولی به طور کلی کاملا غلطه. یکی به پاش دست میذاره، میگه یه ستونه؛ یکی به گوشش دست میذاره، میگه یه بادبزنه؛ در حالی که اون فیله و فیل خیلی با ستون و بادبزن فرق داره. خب، این یه مسأله بود که ممکنه هر بعدی از یه چیز که میبینیم حاوی پیامی باشه که تا همه رو کنار هم نذاریم نتیجه کاملی به دست نیاد و نتیجه ناقص باشه.
اما یه حالت خطرناک دیگه هم هست که هرکدوم از اون شواهد ناقص، پیام جزئیشون هم با در نظر نگرفتن مجموعه کاملا مخالف نتیجه جزئی اون مشاهده با در نظر گرفتن مجموعه باشه. مثلا همون فردی که دربارهش اون جمله داخل براکت نوشته قبلی رو گفتم، اولین رفتاراش با پیشفرض اولیه، نتیجهای میداد کاملا بر خلاف نتیجهای که بعدا از اون حرکت با در نظر گرفتن مجموعه رفتارها و اندیشههاش گرفته میشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا
[چه بده آدم زود درباره بقیه قضاوت کنه و به واسطه این کار هم، چه بسا محروم بمونه از استفادهای که میتونسته از اون طرف ببره.]
آره، تو این سفری که به لطف خدا نصیب من حقیر شد و به مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج (ع) مشرف شدیم، یه روحانی جوون با خصوصیاتی ویژه همراهمون بود که بعضا از ایشون استفاده کردیم و البته دیر قدر ایشون رو دونستم. شب آخری تو قطار یه بحثی درباره ازدواج کرد که همچین استفادههایی کلیتر از این مبحث هم داشت و به دلم چسبید.
اصل حرف یه چیزی تو این مایهها بود که آدما -حالا به فرض زن و شوهر- با هم تفاوتهایی دارند و دست کم سلایق یکسانی ندارند. خب، وقتی نظرات متفاوتی داشته باشند، تو تصمیمگیریا اگه بخواند به خواسته خودشون برسند دچار تنش میشند و رابطه و کارشون به هم میریزه. خب یه راه اینه که یه طرف حرفش رو بچربونه و تموم؛ که این طرف میتونه تو باشی یا طرف مقابلت که در هر دو صورت ضرر میبینی. یا حرف تو چربیده که اون طرف آزرده شده و این رنجش خودش رو بالاخره یه جا نشون میده؛ یا حرف طرفت همیشه میچربه که خب تو مسائل مهم ریشهای و عقیدتی تو رو ناراحت میکنه. راه خوب چیه؟
یه راه خوب: تو همیشه توی مسائل مربوط به سلیقه و مسائل غیر مهم، حرفی واسه گفتن نداشته باش و مطیع باش؛ در عوض توی مسائل مهم و مثلا عقیدتی تصمیمگیرنده باش و بدون که وقتی طرفت میبینه که توی مسائل دیگه حرفش رو قبول میکنی، اون هم حرف تو رو قبول میکنه. البته، خب ممکنه تو مسائل مهم هم حرف تو اشتباه باشه و طرفت توجیهت کنه که داری اشتباه میگی، که دیگه نباید روی باطل پافشاری کرد.
نمونههای زیادی باید از این قضیه دیده باشیم. یه کم که فکر کردم، مثلا دیدم که توی شرکت، مدیر عامل که آقا ابراهیم باشه، تو مسائل غیر مهم حرف بقیه رو قبول میکنه –هرچند تو مسائل مهم هم اگه حق با کس دیگه باشه قبول میکنه- بعد، تو مسائلی که روش تاکید داره آدم حرفش رو قبول میکنه چون میبینه کسیه که اگه حرفش درست نباشه کوتاه میآد.
یا یه نمونه اون طرفیش: استاد بزرگوار، دوستداشتنی، متواضع و... ، آقای دکتر فاطمی قمی که با ما تشریف آورده بودند، نظرات خاص و موردی درباره غذا و خوراکیها دادند و ما هم اجرا کردیم و آخر سر هم نظری درباره زمان دادن غذای آخر داشتند که ما به اشتباه نپذیرفتیم و ضررش رو هم دیدیم (دیدم)، ولی شاید عامل این که ما کار خودمون رو کردیم و به نظر ایشون عمل نکردیم این بود که قبل از اون نظرات ریز داده بودند!
حالا این قضیه یه موازاتی هم با کمگویی داره که باعث میشه وقتی آدم حرف کم و رو حساب میزنه، ملت رو حرفش حساب باز میکنند.
به نام اوستا کریم
فکر کنم تو صحن مسجد گوهرشاد بودیم که مسعود جون نشونه گرفت و این نکته باصفا رو یهدفعه زارپ زد تو قلب من که: ناامیدی و عجب دو تا ضربه اساسی و مهلکی هستند که شیطان میزنه.
عُجب هم که تا اونجا که من میدونم یه چیزیه تو این مایهها که آدم خیلی با خودش حال کنه و بگه عَجَب! (عَجَب - عُجب) خیلی کارم درستهها! دمم گرم!
مثل الّاکلنگی که بخوای افقی نگهش داری.
به نام او
توضیح:
درباره مطالبی که اینجا مینویسم باید بگم که بیشتر دوست دارم حرفایی باشه که هر وقت نگاه میکنم یه تذکر و یادآوری از مطالبی که تو زندگی، لمس میشه و بعد ممکنه از یاد بره باشه. مضافاً که بعضی مفاهیم وقتی نوشته میشن، دقیقتر بررسی میشن و از ابر ابهام در میان. وقتی یه تجربه خوب حاصل میشه یا حرف حکیمانهای میشنوم، احساس میکنم با سعی به نوشتنش، هم بهتر میفهممش و هم زوایایی ازش که دیده نمیشده به چشم میاد؛ یه جورایی مثل جزوه نوشتن سر کلاس.
لذا هدف اصلی من از این نوشتهها استفاده شخصیمه؛ اگه کس دیگهای هم بخونه و به دردش بخوره، یا نظری بده که به درد من و بقیه بخوره چه بهتر.
خلاصهای برگرفته از جلسه هفته قبل حاج آقا مجتبی:
تربیت تدریجی الحصول است. تربیت در راه فساد سریعتر صورت میگیرد تا تربیت در راه صلاح. [که تو پست قبل هم اشاره شد] دلیلش به اختصار: انسان در تولد حیوان بالفعل است و باید روش داده شود تا به انسانیت برسد و...
تربیت: جلو افسار گسیختگی قوای حیوانی را گرفتن (نه از بین بردن آن)
شهوت، غضب و وهم در انسان مرز نمیشناسد و انسان باید آن را محدود کند. (تقیید اطلاق قوای حیوانی)
تا علف هرز هست، بزرهای گیاهان رشد نمیکند. (تا قوای حیوانی کنترل نشود، بعد انسانی و الهی رشد نمیکند.)
حیوانات وحشی را هم تربیت میکنند، پس چطور این حیوان دوپا تربیت نشود؟!
>> از کجا شروع کنیم؟
راه رسیدن به باطن از راه ظاهر است. باید ابتدا ظواهر شریعت را اجرا کرد. (همین احکام شرعیه نظیر نماز، روزه، راستگویی، حج و...)
حالا این دو نکته دارد:
یک) یک «ظاهر و باطن» داریم، یک «سِرّ و عَلَن»؛ منظور از اجرای ظواهر و رسیدن به باطن این نیست که در علن نماز بخوانیم و زیارت عاشورا و... و در سِر کارهای ناپسند کنیم. (ریاکاری)
دو) آداب شریعت یک مجموعه است؛ نشود که یک بخش از احکام را اجرا کنیم و بخشی دیگر را از یاد ببریم. مثلا درست نیست که کسی اهل نماز، روزه، خمس و... باشد ولی غیبت کند یا بدخو باشد.
به نام او
زندگی رو یه سطح شیبدار فرض کن. یا آدم راحت تو سراشیبیش قل میخوره و میافته تو جهنم؛ یا جون میکنه و از سربالاییش بالا میره و میرسه به بهشت. حالا اگه اقدام خاصی نکنه چی میشه؟ آفرین، آدم به صورت پیشفرض قل میخوره و میافته پایین، مگه این که یه جونی بکنه، اون هم تو راستای درست.
[برگرفته از صحبتای دیروز حاجآقا مجتبی]
به نام او
به خودم میگم:
هر گندی زدی، از رحمت خدا ناامید نشو؛ این یکی دیگه از اون خبطاست. هم کبیره خفنه، هم یه جورایی دُز نامردی و بیمعرفتیش خیلی بالاست؛ آخه آدم چطور میتونه از کسی که غیر ناسپاسی و سرکشی از آدم ندیده و آدم هم غیر انعام و مهربونی ازش ندیده ناامید بشه؟! به کسی که با تموم بیمعرفتی و دور شدنم ازش، سایه محبت و بندهنوازیش رو لحظهای از سرم برنداشته، چه گمانی میتونم داشته باشم غیر رحمت و بخشش؟ خصوصاً که خودش گفته مبادا از رحمتم ناامید بشید.
خلاصه شاید تیر آخر و ضربه مهلک شیطون همین ناامید کردن ما از رحمت خدا باشه. مراقب باشیم! بزرگی اشتباهاتمون سر جاش، ولی اونا رو بزرگتر از رحمت خدا ندونیم.
به نام او
«تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»*
دیگه تکلیف من که نه تقوا دارم، نه دانش، نه هنر روشنه. با این حال برعکس رفتار میکنم!
توی اخراجیا -وقتی موشک و اینا میزدند- بایرام میگفت: خدایا یه جایی برسون توش قایم بشم. وقتی یه جا پیدا شد، گفت: خدایا زحمت نکش خودم پیدا کردم.** من که جایی رو هم پیدا نکردهم؛ ولی با خودم میگم: حلّه، کمکی لازم نیست!
ترجمه لُری عبارت: بذار به یه جا برسی بعد باد برت داره!
* حافظ
** بیربط: بگذریم که از روی یه جوک کُپ زده بود.
به نام او
اکثراً انسان «محترم» همون کسی میشه که مورد احترام واقع میشه. به عبارت دیگه، به نظرم موثرترین راه برای تربیت یه انسان محترم، احترام گذاشتن به اونه.
به نام الله
طرف جوری ازم تعریف میکرد که با این که صحت نداشت، داشت خودم هم باورم میشد. همون آدم از یه بنده خدایی جوری بدگویی میکرد که جای هیچ شکی درباره کار بدش نمیذاشت و بعد فهمیدم اون هم صحت نداشته. خلاصه این که کسی که میبینیم تو یه مورد زیادی خوشبین یا بدبینه، لزوماً آدم خوشبین یا بدبینی نیست؛ ممکنه افراط و تفریطی باشه.
... کان رجلا سکّیتا
به نام او
... و شاهدیم که حیا و حریم میان دختر و پسر و زن و مرد، با ایدئولوژی «اون راضی، من راضی، گور پدر ناراضی» از بین میرود.
-پناه بر خدا-
پ.ن. ممنون از تذکّرت سعید جان.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
میدونید ترتیب ارجحیّت این سه گزینه چیه؟
1- نگه داشتن دستشویی (!) و نگه داشتن وضو
2- رفتن به دستشویی و عدم تجدید وضو
3- رفتن به دستشویی و تجدید وضو
اینطور که من فهمیدم: 3 - 2 - 1
نکته جانبی: اگه دقّت کرده باشید، یه گزینه دیگه هم وجود داره که من نیاوردم. در مورد این راه خاص مورد اشاره در گزینهها برای خروج از طهارت، اون گزینه واقعاً از همه قبیحتر و ضدانسانیتره. اوه اوه! میدونید که؟!
به نام خدا
- آخه اشتباه به این بزرگی؟! نه، حتماً کارم درست بوده.
به نام خدا
یکی از ادارههای شهرداری. حدود ساعت 2:30 روز 29ام ماه رمضان.
مدیر یه قسمتی: ... یه دلستر هم بگیر؛ اینجوری که از گلوم پایین نمیره ... بله! تو برنامههامون هم شرکت کنید؛ محفل انس با قرآن، ...
به نام خدا
انقدر گزینههای بزرگ واسه خودمون نداریم، که گزینههای ریز و خفیفی که شیطان جلومون میذاره رو انتخاب میکنیم.
به نام خدا
این دنیا نه تنها خوشیهاش کوچیک و کمارزشه؛ انصافاً مشکلات و غصههاش هم مالی نیستند.
آره، ما مثل پر کاه میمونیم که هر کدوم این طرف و اون طرف میکشونندمون.
به نام خدا
پناه میبریم به خدا از شر شیطان رانده شده
بخونیم و تأیید کنیم و تأمّل کنیم:
«فاذا مسّ الانسانَ ضُرّ دعانا ثمّ اذا خوّلناه نعمة منّا قال انّما اوتیته علی علم بل هی فتنة ولکنّ اکثرهم لا یعلمون»
هنگامی که انسان را زیانی رسد، ما را [برای حل مشکلش] میخواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، میگوید: «این نعمت را بخاطر کاردانی خودم به من دادهاند.» ولی این وسیله آزمایش [آنها] است؛ اما بیشترشان نمیدانند.
[آیه 49 از سوره زمر؛ ترجمه از آقای مکارم]
به نام خدا
این روزا بعضیا بهم میگن حالم گرفتهست و تو خودم هستم. آره راستش حالم همچین خوش نیست؛ بیشتر هم مربوط به این قضیه پر سر و صدایی است که تمام زندگی ما رو متأثّر کرده. فک کنم قصه شب مادرامون هم دیگه در مورد نامزدا باشه. خواهرزاده چهار ساله من هم بجای حرفای شیرین بچهگانه اسم اینا ورد زبونش شده.
یه موقع گفتن دردسر ما مربوط به داشتن نفته و امام فرمودند کاش اینو نداشتیم. آره، کاش ما هم این «رأی» رو نداشتیم. حتی برادریا و رفاقتا هم تو این جریانا خدشهدار شدند. فکر میکردم اینطور بشه ولی نه به این شدّت.
بسم ربّ المهدی (عج)
دلم از دوریت تنگ است بعضاً
حیاتم سرد و بیرنگ است بعضاً
نمیگویم همیشه چون دروغ است
چه گویم؟ مایهی ننگ است "بعضاً"
به نام خدا
بعضیا آدمو میکِشن پایین؛ بعضیا آدمو هُل میدن پایین؛ بعضیا آدمو میکِشن بالا؛ بعضیا آدمو هُل میدن بالا!
بعضیا خواسته؛ بعضیا ناخواسته!
به نام خدایی که نزدیکتر به ماست از رگ گردن
«از بیلیارد خاطره خوبی ندارم؛ چون اکثر قریب به اتّفاق بارهایی که بازی کردهم با غفلت همراه بوده.»
آره من هم از «اکسیژن» خاطره خوبی ندارم؛ چون اکثر قریب به اتّفاق مواقعی که ازش استفاده کردهم با غفلت همراه بوده.
راستی خدا آقای بهجت رو بیامرزه. از یه جهت باید تسلیت بگم؛ چون وجود یه عالم، برکت و نبودنش یه خدشه بزرگه؛ ولی از یه جهت دیگه بابا چه تسلیت گفتنی؟ آخه حتّی یک بار هم ایشونو ندیدم و حتّی یک نماز هم پشت سر ایشون نرفتم بخونم. باید خودمو از وجود علما بیبهره نگه ندارم. از یکی شنیدم کسی که چهل روز عالم نبینه قسیّ القلب میشه.
به نام خدایی که ما رو خوب خلق کرد
یه فرآیندی هست که زیاد دیده میشه: آدم یه کاری رو به بهانه یه کار دومی رها میکنه و آخرش نه اوّلی رو انجام میده نه دومی؛ میره سراغ یه کار سوم.
حالا قوانینی هم واسه این فرآیند تو زندگی خودم دیدهم:
مثلاً «درس خوندن» یا اوّلیه یا دومی؛ ممکن نیست سومی باشه؛ «نماز» هم همینطور. اگه یه برنامه خاص یا قراری داشته باشم میره تو شرایط اوّلی. «کار» هر سه تاش میتونه باشه. ولگردی و وقت تلف کردن که پایه ثابت زندگیه تو این فرآیند هم ظاهر میشه و نقش سوم رو داره تا آمار وقتای تلف شده بالا و بالاتر بره، که البتّه آخر بازی این وقتا محسوب نمیشن.
یه نکته دیگه هم اینه که وقتی عنصر اوّل درس باشه، معمولاً کارایی که از قبل روی هم انبار شده بودن و وقت به اجراشون نمیرسید میشن جزء دوم و بعضاً این فرآیند دوجزئی میشه. (دومی فعلیّت پیدا میکنه.) این یه حالت نسبتاً مفیده که درسته که توش آدم به درسی که قرار بود بخونه نمیرسه، عوضش کلّی از کارای پشت گوش انداختهش انجام میشن، تا بهونه واسه نخوندن درس تأمین شه.
به نام خدا
طمع کردن و کوتاه نیومدن! انگار نه انگار که بعضی وقتا باس انتخاب کرد. والّا وقت کمه؛ دنیا محدوده...
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
وقتی به مطالب وبلاگ مرحومی که دو سال و خردهای بیشتر عمر نکرد نگاه میکنم، میبینم که یه خوبی بزرگ واسهم داشت؛ این که تو این زندگی شلوغپلوغ یه موقعیّتی بود که توش یهکم با خودم بودم و من رو از زیر این شلوغیا در میآورد. این یه ویژگی خوبه که یه وبلاگ شخصی میتونه واسه صاحبش داشته باشه؛ مثل یه رفیق که آدم با اون صحبت کنه. بعضی وقتا همصحبتی با رفیقای بهدردبخور باعث میشه در مورد یه مسائلی فکر و صحبت پیش بیاد که معمولاً تو زندگیامون جا میمونن و اغلب خیلی هم مهمتر از مسائل روزمرّه هستن.
البتّه این فقط یکی از امکاناتیه که وبلاگ داره و خیلی بهتر از این هم میتونه باشه که خب، همهش بستگی به نویسنده، نوشتهها و همینطور خوانندهها داره.
یه شیوه واسه وبلاگنویسی اینه که موضوع مطالب کاملاً مشخّص باشه؛ که به نظر من هم مدل خوب و کارآمدیه، ولی یه وبلاگ موضوعآزاد هم فوائد خاصّ خودشو داره و نمیشه گفت لزوماً بیهدف و بینتیجهس. هر نوشتهی همچین وبلاگی میتونه هدفمند و بانتیجه باشه و البتّه کلّیّت وبلاگ هم میتونه رو حساب باشه که یه توضیحاتی دادم.
از خدا میخوام این وبلاگ واسه کسی ضرری به همراه نداشته باشه و فضای مبارکی باشه.

